-
تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 13:17
لالایی کن مرغک من دنیا فسان است...
آنه ! تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت...؟
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 21:19
وقتی که خیلی بچه تر بودم دقیقآ وقتی که هیچوقت به آینده فکر نمیکردم و برام مهم نبود که کجا میرم و چی قراره بشه زمانی که یه موجود آزاد و خوشبخت بودم قبل از اینکه یه زن افسرده باشم و دنیا برام زجرآور بشه همیشه برای خدای خودم نامه مینوشتم.آره... واقعآ این کارو میکردم ازش آرزوهامو میخواستم و اینقد کوچیک ...